وصیت نامه شهید لبنانی

وصیت نامه شهید لبنانی

 

شهید محمد علی الرباعی (ابوذر) از شهدای لبنانی در بخشي از وصيت نامه حزن انگیزش می نویسد:

وصيت مي كنم مرا در «روضة الشهيدين» (گلزار شهداي حزب الله) دفن كنيد و تا قبل از ساخت حرم ائمه بقيع (عليهم

السلام) سنگی بر روي قبرم نگذاريد!

 

 



 

نوشته شده توسط سید حسین هوشی سادات در چهارشنبه پانزدهم مرداد 1393 ساعت 19:4 موضوع | لینک ثابت


حاجی بخشی

حاجی بخشی

در فیلم زیر شیرمرد جبهه ها ، حاجی بخشی را بر بالای پیکر فرزند شهیدش نشان می دهد که چون کوه استوار و محکم است .

حاجی بخشی

 

برای دانلود لطفاً کلیک فرمایید


 

نوشته شده توسط سید حسین هوشی سادات در شنبه چهاردهم تیر 1393 ساعت 18:46 موضوع | لینک ثابت


معبر شهادت

معبر شهادت

یکی دو روز (۶/۱/۱۳۹۳) پیش برای زیارت اهل قبور به بهشت زهرا(س) رفته بودم که بر سر مزار دایی شهیدم رفتم. یک دو ردیف پایین‎تر قبر تازه‎ای به چشمم خورد که تازه دفن شده بود که با دیدن عکس او را شناختم . شهید «علی خلیلی» ، شهید امر به معروف بود که روز قبل در اینجا و میان شهدا آرمیده بود. یک نفر هم بالای سر مزار او ایستاده بود .

شهید علی خلیلی

 

برای خواندن فاتحه به سر مزارش رفتم که آن فرد تا مرا دید با حالتی بغض‎آلود گفت: می شناسیش؟ گفتم: بله. گفت : این همان شهید امر به معروف است. دیروز اینجا دفنش کردیم . تهران رو با تشییعش ترکوند . همه اومدند.

گفتم: شما چه نسبتی با او دارید؟ گفت: من پدرش (بودم).

و دوباره شروع کرد از روحیات فرزندش گفتم که خیلی با ادب بود ، هر موقع خانه می‎آمد دست من و مادرش را باید می‎بوسید.

چند سال پیش به من گفت : بابا می‎شه من هم شهید بشم؟ گفتم: بچه برو جنگ تموم شده چه جوری می‎خوای شهید شی. حالا نگاه می‎کنم می‎بینم من که این همه در جبهه بودم زنده‎ام و فرزندم شهید شد .

(خیلی فضای غریبانه‎ای بود و خیلی حرف‎ها رد و بدل شد که بقیه‎اش بماند برای مجالی دیگر . فقط این به ذهنم زد که حال چه کاری از دست ما بر می‎آید جز ادامه دادن راه او... )

حتماً نامه پانزده روز قبل از شهادتش به مقام معظم رهبری را در اینجا بخوانید.

 


 

نوشته شده توسط سید حسین هوشی سادات در جمعه هشتم فروردین 1393 ساعت 12:51 موضوع | لینک ثابت


معامله با خدا

معامله با خدا

همسر جانباز سید شمس‎الدین حسینی ، جانباز 70 درصد قطع نخاع که سال‎هاست بر روی ویلچر است و همین‎طور مداح اهل بیت هم هستند تعریف می‎کرد:

 

در دوره‎ای که قرار بود ازدواج کنم خواستگاران که می‎آمدند برای دادن جواب ، به قرآن رجوع می‎کردم و بعد جواب نه می‎دادم . وقتی آقای حسینی که آن زمان جانباز بود با ویلچر آمد به قرآن که رجوع کردم آیه‎ای آمد که معنای آن این بود : «جواب این کار شما را خود خدا خواهد داد .» و من بلافاصله علیرغم مخالفت خانواده جواب مثبت دادم . حالا هم از این جوابی که دادم بسیار راضی هستم.

 


 

نوشته شده توسط سید حسین هوشی سادات در دوشنبه سی ام دی 1392 ساعت 23:1 موضوع | لینک ثابت


حرف دل

حرف دل

چند مدتی می‌شود که این مطلب در دلم مانده و هر بار سعی کرده ام که آن را بازگو نکنم اما آخر نشد.

روز دوشنبه 11/6/1392 که مصادف بود با سالروز شهادت حضرت امام جعفر صادق(ع) پیکرهای پاک و مطهر 92 شهید دفاع مقدس در شهر تهران از مقابل مجلس سابق شورای اسلامی تشییع گردید. بماند که از شب وداع پیکرها تا فردا و آخر مراسم تشییع بی‌نظمی موج می‌زد که تمامی اینها قابل تحمل است.

اما نکته‌ای که از همه سخت‌تر بود اینکه در مراسم تشییع هیچکدام از مسئولین مملکتی غیر از رئیس قوه قضائیه و رئیس مجلس حاضر نبودند. جالب اینکه نمایندگان مجلس و آنهایی که دم از اصولگرایی و انقلاب و شهدا می‌زنند هم نبودند ، در حالیکه تشییع از مقابل مکانی بود که روزگاری همین آقایان در آنجا برای همین شهدا مثلاً قانون تصویب می‌کردند اما حال که وقت تشییع آنها رسید آقایان احتمالاً یا مشغول استراحت و یا چه می‌دانم مسافرت کجا بودند.

سخنران مراسم هم آقای ابوترابی بود که از اول تا آخر به جای شهدا فقط سیاسی صحبت کرد. یکی نبود به ایشان بگوید در مراسم تشییع و شهادت امام جعفر صادق(ع) چه جای سیاسی صحبت کردن است ، آن هم صحبت‌های بدون مطالعه و بی‌محتوا. تأسف‌آورتر اینکه ایشان دست آخر که می‌خواست صحبت‌هایش را تمام کند خاطره‌ای از یکی از شهدا گفت که معلوم بود اصلاً نه شهید را می‌شناسد نه حتی سر مزار او که اتفاقاً در تهران هم هست رفته چون ، هم اسم شهید را اشتباه گفت و هم خاطره را.

نمی‌دانم چه بگویم فقط اینکه هم حضرت امام(ره) و هم مقام معظم معظم رهبری همیشه گفتند مردم ، مردم ، مردم و این بار هم مردم بودند که باز به سراغ فرزندان خودشان رفتند و آنها را تشییع کردند.

 

امیدوار هستم این آقایانی که الان مشغول گرفتن حقوق از بیت‌المال هستند و حالا که بر بعضی مسندها نشسته‌اند و دیگر خبری از خانواده شهدا و جانبازان نمی‌گیرند روز قیامت هم جوابی برای گفتن داشته باشند.

 

به قول شهید بزرگوار دکتر چمران که می گوید: «وقتی شیپور جنگ نواخته می شود مرد از نامرد شناخته می شود»

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط سید حسین هوشی سادات در یکشنبه دهم آذر 1392 ساعت 10:28 موضوع | لینک ثابت


بحر طویل زیبل

واحد بحر طویل

 

یک واحد بحر طویل از حاج میثم مطیعی در شام غریبان سال 1392

در این بحر طویل نام شهدای کربلای و شهدای هشت سال دفاع مقدس آورده شده

 

لطفاً کلیک فرمایید


 

نوشته شده توسط سید حسین هوشی سادات در شنبه نهم آذر 1392 ساعت 19:16 موضوع | لینک ثابت


علی گندابی

علی گندابی

فقط برای شنیدن

 

علی گندابی -1- (لطفاً کلیک فرمایید)

علی گندابی -2- (لطفاً کلیک فرمایید)

 

«جهت اطلاع : چند وقت پیش در همدان صحت و سُقم مطلب علی گندابی را پیگیری کردم یکی از نفراتی که ایشان را دیده بود شبیه همین موضوع را برایم تعریف کرد»


 

نوشته شده توسط سید حسین هوشی سادات در جمعه یکم آذر 1392 ساعت 16:57 موضوع | لینک ثابت


گمنام آشنا

گمنام آشنا

با نگاهی درست به پدیده جنگ تحمیلی و تحلیل شرایط آن در می یابیم دفاع‎مقدس ما ویژگی های منحصر به فردی داشت که در طول جنگ‎های دنیای معاصر بی‎نظیر است. دفاعی آرمانی و عقیدتی که به قول حضرت روح الله(ره) دلیلی بر صدور انقلاب اسلامی به سراسر جهان شد. یکی از این خصایص، حضور 4565 شهید غیر ایرانی در آمار شهدای جنگ تحمیلی است. آنانی که برای دفاع از آرمان جهانی انقلاب اسلامی ایران در جبهه های نبرد حق علیه باطل به شهادت رسیده و همچون ستارگانی درخشان، در آسمان شهدای بین‎المللی اسلامی جای گرفتند.


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط سید حسین هوشی سادات در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1392 ساعت 17:47 موضوع | لینک ثابت


بدون هیچ حرفی...

بدون هیچ حرفی...

 

امروز روز اول مهر بسیاری از پدران به همراه فرزندان خود به مدرسه می‌روند اما آرمیتا رضایی‌نژاد فرزند شهید داریوش رضایی‌نژاد از شهدای هسته‌ای ...

 

آرمیتا

 

آرمیتابه عمویش گفته است: عمو به من قول بده، وقتی بزرگ شدم و دانشمند شدم، اون وقت آدم بدا اومدن شهیدم کردن، من رو ببر پیش بابام خاک کن!


 

نوشته شده توسط سید حسین هوشی سادات در سه شنبه دوم مهر 1392 ساعت 11:27 موضوع | لینک ثابت


راز خاکسپاری شهید ۱۵ ساله در باغ لواسان

راز خاکسپاری شهید ۱۵ ساله در باغ لواسان

 

شهید «علیرضا لقمانی» یکی از شهدای قیام 17 شهریور است که در آن دوران فقط 15 سال سن داشت؛ با توجه به اینکه پیکر شهدای این واقعه توسط سربازان رژیم طاغوت مفقود می‌شد، خانواده شهید، علیرضا را در باغی در لواسان به خاک می‌سپارند و بعد از پیروزی انقلاب مزار شهید آشکار می‌شود.

 

شهید علیرضا لقمانی

 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط سید حسین هوشی سادات در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1392 ساعت 17:42 موضوع | لینک ثابت


شهید مدافع حرم حضرت زینب(س)

شهید محمد جعفر داغر

 

شهید حزب الله لبنان ، مدافع حرم حضرت زینب(س)

مهم نیست که زبانش را متوجه نمی شویم. فیلم را تا آخر ببینید.

 

لطفاً جهت دانلود کلیک فرمایید


 

نوشته شده توسط سید حسین هوشی سادات در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1392 ساعت 16:44 موضوع | لینک ثابت


معنای غیبت حضرت ولیعصر(عج)

معنای غیبت حضرت ولیعصر(عج)

 

عارف مرحوم حاج محمد اسماعیل دولابی در بیانی، معنای غیبت حضرت ولیعصر(عج) را اینگونه تشریح می‌کنند:

سوال شد امام زمان (عج) غایب است یعنی چه؟ گفتم غایب؟ کدام غایب؟ بچه دستش را از دست پدر رها کرده و گم شده می گوید: پدرم گم شده است. ما مثل بچه‌ای هستیم که پدرش دست او را گرفته است تا به جایی ببرد و در طول مسیر از بازاری عبور می‌کنند.

بچه جلب ویترین مغازه‌ها می‌شود و دست پدر را رها می‌کند و در بازار گم می‌شود و وقتی متوجه می‌شود که دیگر پدر را نمی‌بیند، گمان می‌کند پدرش گم شده است. در حالی که در واقع خودش گم شده است. انبیاء و اولیاء پدران خلق اند و دست خلائق را می‌گیرند تا آنها را به سلامت از بازار دنیا عبور دهند. غالب خلائق جلب متاع‌های دنیا شده‌اند و دست پدر را رها کرده و در بازار دنیا گم شده‌اند. امام زمان (عج) گم و غایب نشده است ما گم شدیم و محجوب گشته‌ایم. امام غایب نیست، تو نمی بینی آقا را. او حاضر است. چشمت رو که اسیر دنیا شده اگر از دنیا دست بردارد، آقا را می بیند. خلاصه نگو آقا غایب است. تو نمی بینی.

 

برگرفته از کتاب امام زمان (عج) در کلام اولیای ربانی


 

نوشته شده توسط سید حسین هوشی سادات در دوشنبه سوم تیر 1392 ساعت 17:14 موضوع | لینک ثابت


امام خوبی ها

خبرى كه راست بود

در اردوگاه تكريت كه بوديم، يك روز دو نفر از بچه‏‌ها - كه آشپزهاى خودمان بودند- سراسيمه وارد آسايشگاه شدند. اشك در چشمانشان حلقه زده بود و گريه مى‏‌كردند. وقتى من متوجه موضوع شدم، آنها را به گوشه‏‌اى بردم و گفتم: شما عرب زبان نيستيد، ممكن است خبر را درست نشنيده باشيد.
از طرفى، حضرت امام كسالت دارند، شايد شما اين خبر را به جاى خبر فوت شنيده باشيد. پس به كسى چيزى نگوييد تا به شما بگويم چه كار كنيد.
با اين دو نفر هنوز مشغول صحبت بودم كه مسئول ايرانى اردوگاه آمد و گفت: ابوترابى، با من بيا، كارت دارم! او مرا به آسايشگاه خودشان برد و گفت: تا حالا چندين بار خبر فوت امام را به دروغ به ما داده‏اند، اما اين بار اين خبر را از راديو شنيده‏ايم. من خودم فكر كردم باز هم دروغ است، اما تحقيق كردم و ديدم تمام راديوهاى بيگانه هم اين خبر را منتشر كرده‏اند. فرمانده عراقى اردوگاه نگران بود كه اگر بچه‏‌ها خبر را بفهمند درگيرى و شورش ايجاد شود. من به او گفتم: اگر شما بخواهيد جلو آنها را بگيريد اوضاع خراب‏تر مى‏شود، ولى اگر با آنها كارى نداشته باشيد، طبق معمول عزادارى خودشان را خواهند كرد و مشكلى هم به وجود نخواهد آمد و مسأله تمام مى‏شود.
آنها براى عاشورا و تاسوعا و مراسم عزاى امام حسين‏ به ما اجازه عزادارى نمى‏دادند، ولى اين بار از ترس و وحشت تسليم شدند و اجازه‏ى عزادارى دادند و گفتند هر طور خواستيد عزادارى كنيد.
من از آنها خواستم خبر را منتشر نكنند، چون اگر يكباره اين خبر منتشر مى‏شد، مى‏‌توانست اثرات منفى‏‌اى براى بچه‏‌ها و خود آنها داشته باشد. براى همين، من به برادران گفتم، حضرت امام كسالتشان شديدتر شده است. با شنيدن اين خبر، بچه‌‏ها خيلى ناراحت شدند و بعضي‌ها شروع به گريه كردند و عده‏اى به برگزارى مراسم دعاى توسل پرداختند. عراقى‏‌ها هم كارى نداشتند، چون خودشان قبول كرده بودند كه بچه‏‌ها عزادارى كنند.

راوی:آقا سید علی اکبر ابوترابی (رحمت الله)




 

نوشته شده توسط سید حسین هوشی سادات در دوشنبه سیزدهم خرداد 1392 ساعت 9:15 موضوع | لینک ثابت


همسفر با خورشید انقلاب

حضرت آقا در هواپیماهمسفر با خورشید انقلاب

 

سعید سلمانی در وبلاگ "تا تشکیل دولت اسلامی" نوشت:
مسافرانِ 28 اسفند ماه 1391 پرواز تهران-مشهد شاهد حضور ولی امر مسلمین جهان در هواپیما بودند. جمعیت که به یکباره از این اتفاق متعجب شده بودند، از محافظان خواستند که آقا را ببینند. آقا خودشان به تک تک صندلی ها سر زدند...

فیلم زیر تکه ای از لحظه ورود رهبر معظم انقلاب و استقرار در قسمت جلوی هواپیما می باشد که توسط اقوام یکی از دوستان به دستم رسید. داغ داغ است...

 

لطفاً جهت دانلود فیلم کلیک نمایید

 

 



 

نوشته شده توسط سید حسین هوشی سادات در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1392 ساعت 9:20 موضوع | لینک ثابت


شاه کلید خوشبختی

شاه کلید خوشبختی

 

مرحوم شیخ بر خواندن نمازهای روزانه در اول وقت تأکید بسیار داشت و این نخستین وصیت او به فرزند خویش بود. این عارف حقیقی می‌گفت: اگر آدمی یک اربعین به ریاضت پردازد، اما یک نماز صبح از او قضا شود، نتیجه آن اربعین، «هَبَاء مَّنثُورًا» خواهد شد. (اشاره به آیه 23 سوره فرقان و به معنای پراکنده‌شدن ذرات غبار در هوا)
جناب شیخ فرزندش را بر تهجد و نماز شب سفارش می‌کرد و می‌گفت: «بدان که در راه حق و سلوک این طریق، اگر به جایی رسیده‌ام، به برکت بیداری شب‌ها و مراقبت در امور مستحب و ترک مکروهات بوده است، ولی اصل و روح همه این اعمال، خدمت به ذراری (فرزندان) ارجمند رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است.»
نقل است جوانی نزد شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی آمد و گفت: سه قفل در زندگی‌ام وجود دارد و سه کلید از شما می‌خواهم! قفل اول این است که دوست دارم یک ازدواج سالم داشته باشم، قفل دوم اینکه دوست دارم کارم برکت داشته باشد و قفل سوم اینکه دوست دارم عاقبت بخیر شوم.
شیخ نخودکی فرمود: برای قفل اول، نمازت را اول وقت بخوان. برای قفل دوم نمازت را اول وقت بخوان. و برای قفل سوم هم نمازت را اول وقت بخوان!
جوان عرض کرد: سه قفل با یک کلید؟!
شیخ نخودکی فرمود: نماز اول وقت «شاه کلید» است.
 
 
 


 

نوشته شده توسط سید حسین هوشی سادات در دوشنبه نوزدهم فروردین 1392 ساعت 10:15 موضوع | لینک ثابت


شهادت

                               شهادت

 

شهادت قسمت جسم نیست. خون بهای جانِ عشق است، موهبتی است که هم به عارف فرزانه می دهند و هم به کودک چند ساله. تا که قبول افتد و در نظر آید. اللهم الرزقنا...

    امشب دل از یاد شهیدان تنگ دارم

                                  هوای جبهه های جنگ دارم

 


 

نوشته شده توسط سید حسین هوشی سادات در سه شنبه پانزدهم اسفند 1391 ساعت 16:18 موضوع | لینک ثابت


آخرین طواف به دور حرم عشق

آخرین طواف به دور حرم عشق

 

فیلمی از آخرین طواف آیت الله خوشوقت به دور حرم عشق

حضرت آیت اله خوشوقت

 

جهت دانلود لطفاً کلیک فرمایید

 

افسوس که خیلی دیر شناختمت ای استاد...

 

 

افسوس که خیلی دیر شناختمت استاد...


 

نوشته شده توسط سید حسین هوشی سادات در پنجشنبه دهم اسفند 1391 ساعت 12:15 موضوع | لینک ثابت


حاج رمضان هم پر کشید...

حاج رمضان هم پر کشید...

حاج رمضان هم بالاخره از معبر دنیا عبور کرد و بعد از عبور از دروازه بهشت خود را به یاران شهیدش رساند.
حاج رمضان روحی جانباز 70 درصد قطع نخاع در حالی که فقط 30 درصد دیگر تا بهشت فاصله داشت روز چهارشنبه به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
حاج رمضان هفتم مهرماه سال ۱۳۶۶ در «عملیات فکه» و در حالی که مقابل تیر مستقیم دشمن قرار گرفت تا گلوله به دیگر همرزمانش اصابت نکند از ناحیه گردن قطع نخاع شد و 25 سال توان حرکت را نداشت و بر روی تخت خوابیده بود.

سنگ مزار شهیدرمضان روحی

حاج رمضان از سال‌ها قبل به عشق شهادت در مکان فعلی محل تدفینش قبری خریداری کرده و سنگ نوشته‌ای را نیز با نام خودش بر روی آن قرار داده بود تا بیانگر اندکی از شوقش به پرکشیدن در جوار رحمت و رسیدن به یاران شهیدش باشد.

وی تاریخ تولد و مجروحیتش را بر این سنگ قبر نمادین حک کرده و جای تاریخ شهادت را خالی گذاشته بود. تاریخی که سرانجام 25/11/1391 بر روی آن حک گردید.

 

حاج رمضان حالا که از این معبر عبور کردی سلام ما را هم به تمام شهدا و مخصوصاً سید و سالار شهیدان برسان.

 

حالت سوخته را سوخته دل داند و بس                شمع داند که جان دادن پروانه ز چیست 

 

برای دانلود فیلم شهید حاج رمضان روحی لطفاً کلیک نمایید

 

حاج رمضان روحی

 

روایت 18 سال عاشقی و صبوری، قصه حاج رمضان و همسر وفادارش (کلیلک فرمایید)

 

 


 

نوشته شده توسط سید حسین هوشی سادات در جمعه بیست و هفتم بهمن 1391 ساعت 19:14 موضوع | لینک ثابت


ره صد ساله!!!

ره صد ساله!!!

به جبهه مشرف شده بودند تا ملاقاتی با رزمندگان داشته باشند

پایین ارتفاع محل استقرارشان چشمه‌ای بود

و باران گلوله که از سوی عراقی‌ها می‌بارید

فرمانده گفته بود کسی برای وضو به پایین نرود، همان بالا تیمم کنند

نوجوان چهارده ساله‌ای از میان رزمندگان عزم رفتن به پایین داشت

هر چه گفتند خطر دارد به گوشش نرفت

متوسل به ایشان شدند که حضرت آقا شما کاری بکنید

نوجوان را صدا زدند و فرمودند:

به دلیل خطر، تکلیفی بر شما نیست و همان تیمم برای نماز کفایت می کند

نوجوان نگاهی به معظم له کرد و با لبخندی زیبا گفت:

حاج آقا بگذارید نماز آخرم را با حال بخوانم! و رفت و وضو گرفت و برگشت

ساعاتی بعد درگیری شدیدی بین رزمندگان و نیروهای عراقی درگرفت

با آرام شدن نسبی اوضاع حاج آقا را بر سر جنازه‌ای بردند که رویش پوشیده بود

پتو را کنار زدند، همان نوجوان بود با همان لبخند زیبا بر چهره.

در همان حال آیت الله جوادی روی خاک نشستند

عمامه از سر برداشتند و خاک بر فرق سرشان می‌ریختند و می‌گفتند

جوادی ! فلسفه بخوان

جوادی ! عرفان بخوان

امام به این‌ها چه یاد داد که به ما یاد نداد ؟

تو از کجا می‌دانستی نمازی که خواندی  نماز آخر توست ؟


 

نوشته شده توسط سید حسین هوشی سادات در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1391 ساعت 13:24 موضوع | لینک ثابت


راه میان بُر

راه میان بُر

كنكور كه داديم، آمد در خانه ‌مان و گفت برويم.
دستم را گرفت و برد.
ثبت نام و بعد هم اعزام.
توی منطقه، وقتی پرسيدند كجا می‌خواهيد برويد، سریع گفت: تخريب.
با آرنج، آرام زدم به پهلويش.
از چادر كه بيرون آمديم، گفتم: ديوونه! چرا گفتي تخريب؟
گفت: آخه اينجا به خدا نزديكتره.

 

گردان تخریب

 

 


 

نوشته شده توسط سید حسین هوشی سادات در دوشنبه دوم بهمن 1391 ساعت 9:19 موضوع | لینک ثابت


آرزوی دل

آرزوی دل

دوستم تعریف می‌کرد:

چند سال پیش توفیق نصیب ما شد و پیاده عازم کربلا شدیم.
استان به استان، شهر به شهر، روستا به روستا ...
طی مسیر اگر از شهر یا روستایی عبور می‌کردیم، مردم به استقبال می‌آمدند.
بعضی پول می‌دادند، بعضی التماس دعا داشتند و....
از کنار روستایی که عبور می‌کردیم یکی از اهالی ما را که دید رفت و بقیه اهل روستا را هم خبر کرد . حسابی از ما پذیرایی کردند .
ما هم مشغول استراحت شدیم .
دو تا خانم چادری نزدیکم آمدند و گفتند آقا یک خواهشی داشتیم.
کلی با خجالت و این‌که مواظب بودند کسی متوجه نشود چه مقداری کمک می‌کنند.
پیش خودم گفتم: حتماً مثل بقیه می خواهند مبلغ زیادی کمک کنند.
گفتند: اگر می‌شود این پول را بیاندازید داخل ضریح امام حسین (ع)
با تعجب دیدم پولی که به من داده فقط 100 تومانی است.
زدند زیر گریه و گفتن به امام حسین (ع) بگو ما فقط همین 100 تومان را داشتیم شاید امشب مجبور باشیم گرسنه بخوابیم ...
عشق است حسین (ع)

حسین(ع) جان کن نگاهی به دل ما ...

 

 


 

نوشته شده توسط سید حسین هوشی سادات در جمعه پانزدهم دی 1391 ساعت 10:50 موضوع | لینک ثابت


بازگشت پرستوها -1

آخرین سفارشات و دست‌خط عارفانه شهید محمود مهاجر

شهید محمود مهاجر

 

بسم رب شهدا و الصدیقین

طالب صلح هستیم اما اگر کسی بر ما ظلم کرد باید او را سرکوب کنیم.

سلام بر بزرگ رهبر مستضعفان جهان که چون نقطه روشنی در تاریکی طلوع کرده و انشاءالله تا محو سیاهی‌ها و ظلمات پیش خواهد رفت.

سلام بر پدر و مادر بزرگوارم این گوهران والایی که خداوند به من عطا کرده بود ولی قدرشان را ندانستم. عزیزان ان‌شاء الله که به بزرگواری خود از سر تقصیرات من گذشته و برایم دعا کنید.

نمی‌گویم در شهادتم گریه نکنید، اما کاری هم نکنید که موجب شادی دشمنان و ناراحتی دوستان شود؛ شما باید به این شهادت افتخار کنید، زیرا در قیامت نزد حضرت فاطمه(سلام‌الله علیها) روسفید هستید و می‌توانید بگویید که در راه حسین او هدیه‌ای داده‌اید و کسی به دوستی هدیه داد، برای از دست دادنش ابراز ناراحتی نمی‌کند!...

 

دستخط شهید محمود مهاجر

متن کامل نامه ها و دستخط در

http://farsnews.com/newstext.php?nn=13910930000246

 

 


 

نوشته شده توسط سید حسین هوشی سادات در شنبه نهم دی 1391 ساعت 23:6 موضوع | لینک ثابت


بازگشت پرستوها

بازگشت پرستوها

بارها عکس او را دیده بودم. چهره معصومانه‌اش آن‌قدر به دلم نشسته بود که حد نداشت. تا این‌که بدون مقدمه و حتی تبلیغی اندک خبر تشییع پیکر مطهر این 16 ساله بسیجی را خواندم که هفته پیش چهارشنبه 29/10/91 و روز شهادت حضرت رقیه(س) تشییع شد.

نمی‌خواهم مطلبی بنویسم که خاطر آقایان شاید مکدر شود اما نمی‌توانم این حرف دلم را نگویم که مگر شهدا چقدر غریب هستند که خبر تشییع شهدا را بعد از دفن آن‌ها باید متوجه شویم. آقای سردار... که مسئول این برنامه‌ها هستی مگر ما که نتوانستیم زمان جنگ را درک کنیم و از وجود شهدا استفاده کنیم چقدر زمان داریم که این شهدا را هنوز هم غریبانه تشییع و به خاک می‌سپارید. وای به حال شما که باید در روز قیامت جوابگوی این حرف‌های ما باشید که مجبوریم این دردل‌‌ها را فقط سینه نگه داریم و بس. شاید جوابی دارند و ما بی‌خبریم. الله اعلم.

فیلم زیر مراسم تشییع این شهید بزرگوار و وداع خانواده با پیکر مطهر اوست (خیلی زیباست)

 

شهید محمود مهاجر

 

فیلم وداع با پیکر شهید محمود مهاجر

 

گزارش‌های تصویری از مراسم تشییع این شهید

http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1770881

http://yashahid.blogfa.com/post-1372.aspx

http://yashahid.blogfa.com/post-1375.aspx

 

 

یک حاشیه نگاری زیبا در مراسم تشییع این شهید:

پدر پیر شهید مفقود «علی اکبر آخوندی» که 32 سال است انتظار آمدن فرزندش را از جبهه کردستان می‌کشد، در این جمع عاشقان بود و در حالی که به تابوت محمود نگاه می‌کرد، گفت: «محمود! سلام مرا به علی‌اکبرم برسان»؛ این حرف پدر شهید دل‌ها را سوزاند.

 

حاشیه نگاری وداع پدر و مادر این شهید در معراج شهدا در ادامه مطلب.

 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط سید حسین هوشی سادات در دوشنبه چهارم دی 1391 ساعت 23:18 موضوع | لینک ثابت


دعای مختار ابو عبید ثقفی هنگام دستگیری حرمله

دعای مختار ابو عبید ثقفی هنگام دستگیری حرمله (لعنه الله)

 

«حرملة بن کاهل اسدی کوفی» همان کسی است که تیر سه شعبه او در روز کربلا منجر به شهادت طفل شیرخواره امام حسین(ع) شد و اما نفرین امام سجاد(ع) درباره این جانی روز عاشورا به خوبی نمایان می‌سازد که هیچ کس به اندازه حرمله، دل امام و اهل بیت(ع) را به درد نیاورده بود.

شیخ طوسی، در «امالی» می‌نویسد: منهال بن عمرو -از شیعیان و یاران امام سجاد(ع) است- گفت: پس از زیارت خانه کعبه، از مکه عازم مدینه شدم و خدمت امام سجاد(ع) رسیدم. امام، از من پرسید: منهال! از حرمله بن کاهل اسدی چه خبر؟ عرض کردم: هنگامی که از کوفه آمدم، زنده بود، دیدم امام(ع)، هر دو دستش را به دعا بلند کرد و چنین فرمود: « اللهُمَّ اَذِقْةُ حَرَّ الْحَدید، اللُّهمَّ اذِقْهُ حَرَّ الْحَدید، اللُّهمَّ اَذِقْهُ حَرَّ النّار»، خدایا، سوزش تیغ را به او بچشان، خدایا سوزش تیغ را به او بچشان، خدایا سوزش آتش را به او بچشان.

 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط سید حسین هوشی سادات در یکشنبه بیست و ششم آذر 1391 ساعت 18:15 موضوع | لینک ثابت


حکایت این روزهای ما -1

حکایت این روزهای ما -۱

در چند پست قبلی مطلبی داشتیم با عنوان حکایت این روزهای ما که در تاریخ 6 دی سال 1359 مقام معظم رهبری در خطبه‌های نمازجمعه به تشریح شرایط آن روزها می‌پردازند که تقریباً با شرایط این روزها و تحریم و فشار دشمن برابری می‌کند. اما وقتی دقیق‌تر می‌شویم در خطبه 3 بهمن ماه 1359 یعنی حدود یک ماه بعد حضرت آقا با آیات قرآن به این موضوع اشاره می‌کنند که خداوند در صورتی راه و مسیر را برای مسلمانان باز می‌کند که از سد سختی‌ها و مبارزه با دشمنان خدا بگذرند و امتحان خود را به خوبی پس دهند که در این صورت نصرت و یاری حضرت حق را به دنبال خواهد داشت که با تطبیق در شرایط حال متوجه می‌شویم همان سختی‌ها الآن در مقابل ما قرار گرفته و ملت ما در مسیر آزمایشی الهی قرار دارد که انشا‌الله به مدد حضرت حق و دعاهای امام زمان‌(عج) و رهبری حکیمانه مقام معظم رهبری ملت ایران بتوانند از این امتحان هم سربلند بیرون بیایند.

در ذیل قسمتی از خطبه اول که مربوط به همین موضوع می‌باشد از نظر می‌گذرد.

قال‌اللَّه الحكيم فى كتابه: «انزل من السّماء ماء فسالت أوديةٌ بقدرها فاحتمل السّيل زبداً رابيا و ممّا يوقدون عليه النّار ابتغاء حلية أو متاع زبدٌ مثله كذلك يضرب اللَّه الحق والباطل فأمّا الزّبد فيذهب جفاءً و أمّا ما ينفع النّاس فيمكث فى الارض»


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط سید حسین هوشی سادات در جمعه هفدهم آذر 1391 ساعت 21:9 موضوع | لینک ثابت


پیام اخلاقی استاد

                         پیام اخلاقی استاد

 

آیت الله مجتهدی

حضرت آیت الله مجتهدی(رحمه الله علیه)

توی کربلا داش مشدی ها رفتند کمک امام حسین و شهید

شدند مقدس ها استخاره کردند و استخاره شان بد اومد.

 

 


 

نوشته شده توسط سید حسین هوشی سادات در شنبه یازدهم آذر 1391 ساعت 18:55 موضوع | لینک ثابت


دستمال اشک

دستمال اشک

سال گشتِ شهید «حاج حسن طهرانی مقدم» و همرزمانش، فاصله بسیار کمی با ایام «محرم» دارد. طی یک سالی که از شهادت این پارسای بی ادعا گذشته است، بسیار از عشق او به اهل بیت عصمت و طهارت(صلوات الله علیهم اجمعین) سخن گفته شده است. اما تصویری که مشاهده می کنید، سندی است کوچک اما گران‌سنگ از آن همه عشق و ارادت و ادب و ایمان.

در میان متعلقاتِ شخصی شهید طهرانی مقدم دستمال سیاهی قرار داشت که ایشان تکه کاغذی را به آن الصاق کرده و روی آن با دست خط خود مرقوم فرموده بود: «عنایت فرموده و این دستمال مشکی را در کفن بنده قرار دهید. حسن مقدم».
این دستمال مطابق با وصیتِ حاج حسن در کنار پیکر سوخته و قطعه قطعه شده ی او به خاک سپرده شد.
دختر شهید طهرانی مقدم، راز این دستمال مشکی را این گونه گشود: «این دستمال در کمد شخصی ایشان قرار داشت پارچه ای است که پدرم در ایام سوگواری امام حسین(ع) با آن اشک چشم های خود را پاک می کرد.»

 

دستمال اشک شهید طهرانی مقدم

 

 


 

نوشته شده توسط سید حسین هوشی سادات در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1391 ساعت 14:39 موضوع | لینک ثابت


پرسش و پاسخ های زیبا

پرسش و پاسخ های زیبا

حجت‌الاسلام والمسلمین قرائتی چهره‌ای است که اغلب او را با اجرای برنامه درس‌هایی از قرآن می‌شناسیم، شخصیتی که همواره دغدغه انتقال مفاهیم دینی به جامعه را دارد و معتقد به احیای سنت‌های فراموش شده در جامعه اسلامی است.

۱۰ پرسش و پاسخ‌های آن از لسان حجت‌الاسلام قرائتی مفسر قرآن کریم:


 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط سید حسین هوشی سادات در یکشنبه چهاردهم آبان 1391 ساعت 9:36 موضوع | لینک ثابت


حکایت این روزهای ما

حکایت این روزهای ما

نیمه دوم سال 1359 است؛ چند ماهی از شروع جنگ تحمیلی بر علیه ایران می‌گذرد و از طرف قدرت‌ها غیر از جنگ، همه نوع فشار و سختی بر این نهال نوپا وارد می‌آید. در آن روزهای سخت که شاید نفت ما را به زور و یا به قیمتی بسیار پایین می‌خریدند و اوضاع معیشتی مردم زیاد جالب نبود مقام معظم رهبری در نمازجمعه مورخ 6/10/1359 خطبه‌ای را قرائت کردند که با خواندن آن دل انسان گرم و به آینده امیدوار می‌شود و جالب‌تر این‌که تقاطع‌گیری این خطبه با حال و هوای این روزهای ما دقیقاً برابر است یعنی هر تحریم و فشاری که امروز از طرف قدرت‌ها که چشم‌هایشان را بسته و  بر ما اعمال می‌کنند تا بلکه از مواضع و اراده‌مان کوتاه بیاییم انگاری در همان سال 59 این حرف‌ها از طرف حضرت آقا زده شده است که در نوع خود زیباست.

«يكى از گرفتاري‌هاى انقلاب عظيم اسلامى در زمان پيامبر اكرم(ص) زمزمه‌ها و وسوسه‌هاى منافقان بود، آن كسانى كه خودشان به خدا حسن‌ظنّى نداشتند نمى‌توانستند حسن‌ظن ديگران را هم ببينند، خودشان براى قرآن و براى خدا، شانس موفقيتى سراغ نداشتند، اميد ديگران را هم نمى‌توانستند تحمل كنند. هر جا صحبت از جهاد شد، آن‌ها كوتاهى و سستى كردند، هر جا صحبت از انفاق شد آن‌ها عقب نشستند، هر وقت صحبت مسؤوليت به ميان آمد «يقولون انّ بيوتنا عورة و ما هى بعورة» به بهانه‌ها و عذرهائى دست يازيدند. وقتى كه سختى و دشوارىِ جنگ احزاب پيش آمد، خدا و رسولش را فريبگر خواندند «ما وعدنا اللَّه و رسوله الّا غرورا» گفتند خدا و رسولش ما را فريب داده بودند، خدا و رسولش به ما گفتند شما پيروز مى‌شويد، اكنون ببينيد چگونه قريش و ديگر دشمنان ما را محاصره كرده‌اند، اگر يك وقتى هم چيزى در راه خدا دادند آن را خسارت و غرامت پنداشتند «و من الاعراب من يتّخذ ما ينفق» آن‌چه را كه انفاق مى‌كند در راه خدا، آن را غرامت مى‌پندارد، آن را از دست رفته و خسارت تصور مى‌كند. يكى از گرفتاري‌هاى پيغمبر و اسلام مقابله‌ى با اينگونه افكار و افراد و اين جريان و بى‌اثر كردن وسوسه‌ها و كارشكني‌هاى آن‌ها بود.

در مقابل اين جريان، جريان مؤمنان باللَّه وجود داشت، هر جا صحبت از جهاد شد سر از پا نشناخته در راه خدا رفتند، هر جا سخن از انفاق شد همه چيز خود را دادند. اگر بنا شد سختي‌ها را تحمل كنند، مانند راحتى آن را تحمل كردند، اگر جنگ احزابى هم پيش آمد و دشمنان آن‌ها را محاصره كردند، چند روزى فشارى بر آن‌ها وارد آمد «قالوا هذا ما وعدنا اللَّه و رسوله و صدق اللَّه و رسوله» خدا و پيغمبرش اين را به ما از پيش گفته بودند، آن‌ها راست گفته بودند. خدا و پيغمبرش به ما گفته بودند كه وقتى ايمان آورديد و بتها را نفى كرديد و قدرت‌هاى طاغوتى را نفى كرديد؛ همه‌ى بت‌ها و طاغوت‌هاى عالم به جان شما خواهند ريخت. خدا و رسولش وعده‌ى پيروزى داده بودند اما بعد از سختي‌ها، اما بعد از دشواريها، اما بعد از بليّه‌ها را تحمل كردند «انّ اللَّه لم يقصم جبّارى دهر قطّ الّا بعد ازل و بلاء» هيچ جبار و طاغوتى را خدا از ميان نبرد و استخوان پشتش را نشكست، مگر بعد از آنى كه ملت‌ها، مقاومان، مبارزان، جان فدايان در راه خدا تحمل سختي‌هاى زيادى را كردند نمونه‌اش را شما مردم ايران ديده‌ايد جبار طاغيه‌ى زمان شما بعد از ساليان درازى كه مردم ما تحمل زجر و زحمتِ مقاومت و مبارزه را كردند ساقط شد. مؤمنين مى‌گفتند «هذا ما وعدنا اللَّه و رسوله» خدا و پيغمبرش به ما اين را گفته بودند اين را وعده كرده بودند «و صدق اللَّه و رسوله» راست گفتند «و ما زادهم الّا ايماناً و تسليما» سختيها، رنجها، زحمتها بر ايمان آنها مى‌افزود. اميرالمؤمنين صلواةاللَّه‌وسلامه‌عليه در نهج‌البلاغه همين منظره‌ى زيبا را ترسيم مى‌كند آن جايى كه پُتكهاى كوبنده‌ى بلا كه بر سر مقاومان و مبارزان و مؤمنان فرود مى‌آيد، آنها را استوارتر، مقاوم‌تر و پابرجاتر مى‌سازد «و [لقد] كنّا مع رسول اللَّه صلى‌اللَّه‌عليه‌واله نقتل آباءنا و ابناءنا و اخواننا و اعمامنا. [ما يزيدنا] {لايزيدنا }ذلك الّا ايماناً و تسليما و مضيّاً على اللّقم و صبراً على مضض الالم و جدّاً فى جهاد العدوّ. و لقد كان الرّجل منّا و الاخر من عدوّنا [يتصاولان تصاول‌] {يتصارعان يتصارع‌} الفحلين. يتخالسان انفسهما ايّهما يسقى صاحبه كأس المنون» در ميدانهاى جنگ در ركاب رهبر انقلاب، پيغمبر اسلام، ما وارد ميدان جنگ مى‌شديم، اگر دشمن خدا پدرمان بود او را مى‌كشتيم، اگر پسرمان بود [او را] مى‌كشتيم، اگر برادرمان، اگر عمومان بود مى‌كشتيم و اين دشوارى و امتحانِ سخت نه فقط در ايمان ما تزلزلى ايجاد نمى‌كرد بلكه ايمان ما را افزايش مى‌داد. صبر و مقاومت ما را در راه خدا افزايش مى‌داد، كوشش ما را براى دشمن‌شكنى و پراكندن ابرهاى ظلمت‌گستر و تاباندن نور خدا بر ذهن و عقل و دل انسانهاى فريب‌خورده‌ى محروم مستضعف جهان افزايش مى‌داد. اين صحنه‌ى جهاد مؤمنان است در صدر اسلام. وقتى كه فتح بزرگى كه در قرآن به نام فتح‌مبين ناميده شده است پيش آمد، مؤمنانِ اطراف پيغمبر خوشنود و خوشحال شدند، فهميدند كه آنچه در حُدَيبيه پيش آمده است چقدر براى مؤمنان و مسلمان، عزيز و بزرگ است؛ لذا قرآن در سوره‌ى «انّا فتحنا لك فتحاً مبينا» وضعيت روحيه‌ى مؤمنان و منافقان را ذكر مى‌كند «و يعذّب المنافقين و المنافقات و المشركين و المشركات» خدا {مردان مؤمن }مردان منافق و زنان منافق را با اين فتحى كه براى تو پيش آمد شكنجه خواهد كرد «الظانين با للَّه ظن السوء» آن كسانى كه به خدا بدگمانند، «عليهم دائرة السّوء» پيشامدِ بد عليه آنان و براى خود آنان است «و غضب اللَّه عليهم» خشم خدا شامل حال آنهاست «و غضب اللَّه عليهم و لعنهم» خدا آنها را طرد كرده است، از خود دور كرده است {«و اعدّ لهم عذاباً عظيما» يا «عذاباً أليما» }«و اعدّ لهم جهنم و ساءت مصيرا» خدا جهنم را براى آنان كه بد عاقبتى است؛ مهيا كرده است...»

 


 

نوشته شده توسط سید حسین هوشی سادات در پنجشنبه یازدهم آبان 1391 ساعت 18:57 موضوع | لینک ثابت


مراسم معارفه در بهشت زهرا(س)

مراسم معارفه در بهشت زهرا(س)

سردار باقرزاده فرمانده کمیته جستجوی مفقودین نقل می‌کرد: «روزی که در بهشت زهرا(س) فرمانده قبلی گروه تفحص لشگر ۲۷ شهید علی محمودوند را به خاک سپردیم، بلافاصله در همان جا به شهید مجید پازوکی اعلام کردم از این پس فرمانده گروه شما هستید»؛ در واقع معارفه او در بهشت زهرا(س) انجام شد.

 

معرافه شهید مجید پازوکی

مراسم معارفه ، از سمت چپ: شهید مجید پازوکی، حجت الاسلام شعیبی، سردار باقرزاده

 


 

نوشته شده توسط سید حسین هوشی سادات در سه شنبه نهم آبان 1391 ساعت 21:55 موضوع | لینک ثابت